امیر مهدی در قنداق

سلام عشق من خوبی عسیسم وای که صبح با چه زحمتی ازت دل کندم اومدم اداره دلم برا دیدنت پر پر میزنه
عشق مامان امروز شدی
ماه تموم یک ماهگیت مبارک عزیز دلم چقدرم تند تند گذشت نفس مامان تو این یه ماه چقدر اذیت شدی من برات بمیرم ولی عیب نداره عوضش قوی میشی اولین روز که تو بیمارستان بخاطر سردی دست و پات کبود شد و بستری شدی بعدش هم زردی گرفتی و بعد از اون هم که سرما خوردی
کاش همه درد و بلاهات به جون من بیان اخه تو خیلی کوشولویی
البته خدا رو شکر الان خوبی و فقط کمی سرفه میزنی ایشاله یکی دو روز دیگه خوب خوب بشی
عصری اگه بابایی زود از سرکارش برگشت برات جشن کوچیک یک ماهگی میگیریم عزیزم
31 مرداد اولین سالگرد عروسی من و بابایی بود و 31 همین ماه هم دومین سالگرد عقدمونه خوشحالم امسال رو پیشمونی
از همینجا هم سالگرد عروسیمون رو به بابایی تبریک میگم و البته یه پست اختصاصی هم برا بابایی نوشتم
ایشاله زندگی سه نفره خوبی با هم داشته باشیم دوستون دارم عشقای من 
این روزها مامان بزرگت تو رو قنداق میکنه و تو هم خیلی قنداق شدن رو دوست داری عشق من بیشتر وقتها خوابی برا همینم من بیشتر از خوابیدنت عکس میگیرم اینم از عکسای خوشگلت












امیر مهدی در قنداق 








